خوابیدی بدون لالایی و قصه
حالا آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلای حسرت نمی چینی
******
دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی


چند وقت پیش ، در اتاقو که می زدی پسرکی ناز با معصومیت خاص خودش، در رو برایت باز می کرد و تا چشم تو چشمش می انداختی و تازه جذب نگاهش می شدی و بوی آشنایی رو احساس می کرد خودش رو با شیطنت بچهگانه ای که مملو از مهر و محبت بود تو بغلت می انداخت .
اما الان حس و میلی برای در زدن نداری. با بی میلی بازم درو می زنی شاید دوباره همون پسرک ناز و ملوس بیادو درو باز کنه ،نگاهی به اطراف می اندازی شاید بیرون خونه جایی در حال بازی یا شیطنت بچهگانه باشد .
انگار واقعیت دارد پسرک معصوم بعد از سه چهار روز خواب ، دیگه میلی به بیدار شدن نداشته، اما باورش خیلی سخته که به خواب ابدی رفته باشد، باورش سخته برای مادری کم سن وسال ،باورش سخته برای پدری داغ دیده،باورش سخته برای خانواده ای که داغ عزیزانش را با چشم خودش دیده و در غم عزیزانش همیشه سوخته.باورش سخته برای یک آبادی ، باورش سخته.......
حمید رضا جان لباس دامادی به تن کردی و داغی سنگین بر جان ما افکندی و رفتی .
اگه می شد یک بار دیگه بیدار بشی.......
یادش به خیر آن که در آغوش گرم من
عطری ز بوی پیکر نازش فشاند و رفت
در دامن خیال من از بزم وصل خویش
صدها نهال از گل و ریحان فشاند و رفت
خدمت آن مادر دلسوخته و پدر رنجور ،خواب ابدی فرزند را تسلیت عرض کرده و از خداوند منان برای آن خانواده داغ دیده صبر ایوب را خواهانیم.
سورگ آباد - پاتلی...
ما را در سایت سورگ آباد - پاتلی دنبال میکنید
برچسب: پرواز بسوی خدا,
نویسنده:
بازدید: 24