
xa0 xa0خوابیدی بدون لالایی و قصه حالا آسوده بخواب بی درد و غصه دیگه کابوس زمستون نمی بینی توی خواب گلای حسرت نمی چینی ******xa0 دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه جای سیلی های باد روش نمی مونه دیگه بیدار نمی شی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی xa0xa0 چند وقت پیش ، در اتاقو که می زدیxa0 پسرکی ناز با معصومیت خاص خودش، در رو برایت باز می کرد و تا چشم تو چشمش می انداختی و تازه جذب نگاهش می شدی و بوی آشنایی رو احساس می کرد خودش رو با شیطنت بچهگانه ای که مملو از مهر و محبت بود تو بغلت می انداخت . ا...
ادامه مطلب